برچسب‌ها: خوش آمد گويي

تاريخ : سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ | 16:46 | نویسنده : محمد و گاهي مامان و بابا |
 

می گویند هرکسی نیمه ای گمشده دارد...


تو اما ...تمام گمشده ی منی...و من یک هیچ ناتمام که باتو هست می شوم...


این هیچ ناتمام،عاشقانه تورا دوست دارد...


ای  دوست داشتنی دنیای من ...

 


تولدت  را درطولانی ترین شب سال  تبریم می گوییم

 

از طرف پسر و همسر ت

 

 

 



تاريخ : دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ | 10:43 | نویسنده : محمد و گاهي مامان و بابا |


 

    از همان روزی که پای تو به این دنیا رسید
  غصه هایم یک به یک از قلب و جانم پر کشید  
روز میلاد تو دنیا یک صدا خندیده بود
  آسمان در مقدمت باران گل باریده بود  
تولد 12 سالگیت مبارک پسر عزیزم

از طرف مامان و بابا  



تاريخ : چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۴ | 9:26 | نویسنده : محمد و گاهي مامان و بابا |
راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم

میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم

میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد …

تو فقط برای منی !

 

 

سلام به همه دوستان خوب

اینقدر زمان گذشته که دیگه نمی دونم از کجا شروع کنم

فکر میکنم دو سال گذشته از آخرین نوشته  ولی سعی میکنم  خاطرات رو به یاد بیارم

امسال پسرم کلاس ششم هست و شاید باورتون نشه اصلا پسرم رو درست نمیبینم هر روز بزرگ شدنش رو حس میکنم و بارها تصمیم میگیرم که کاررو کنا ربزارم و فقط بزرگ شدنش رو تماشا کنم

هر چه زمان میگذره و یادم میاد همین دیروز بود که به دنیا اومد ، اولین نگاه ، اولین قدم و .....

و اما گذر زمان در طی این مدت رو سعی میکنم مختصر بنویسم :

سال گذشته گل پسر م کلاس پنجم رو در کلاس آقای نعنایی که یکی از معلمان موفق این پایه بود گذروند و شاید ایشون سبب شد متوجه بشیم که بچه های ما دیگه بزرگ شدن و باید استقلال بیشتری داشته باشن که خدا رو شکر بعد از مقاومت خیلی از بابا و مامان ها وضعیت خیلی خوب پیش رفت

اما از تابستان پارسال که حسابی به خودمون خوش گذروندیم و 2تا مسافرت رفتیم اولی تیر ماه که از طرف شرکت همسر به شیراز دعوت شدیم که حسابی خوش گذشت  و تمام جاهای دیدنی و تفریحی رو با پدر و پسر سر زدیم و خاطرات چند سال گذشته رو که پسرم 5 ساله بود رو دوره کردیم که عکس ها رو حتما اضافه میکنم ... البته یکسری از خرید های مدرسه پسرم رو از نمایندگی کیتی  ست کامل مکویین     که شامل (کیف ، قمقمه ، ظرف غذا ، جامدادی ، لوازم تحریر و...)از هایپر شیراز انجام دادیم و مابقی خرید رو از ترکیه انجام دادیم 

و مسافرت بعدی در تابستان 93 به ترکیه بود که همراه خانواده من رفتیم و حسابی خوش گذروندیم ابته بماند که سفرمون تاخیر داشت و موقع رفتن 4 ساعت در فرودگاه معطل شدیم ولی با تفریح در کنار خانواده همه چیز فراموش شد

و اما کلاس پنجم پسرم ، خدا رو شکر با تغییر رویه در تدریس به دلیل اینکه خودش هم همین حس رو داشت که دیگه بزرگ شده و باید مستقل بشه به راحتی پذیرفت و من هم به حس پسرم احترام گذاشتم و سعی کردم اجازه بدم استقلال رو تجربه کنه  عشق مامان، طبق معمول نشون داد که میشه بهش اعتماد کرد تا جایی که حتی برای امتحاناتش هم خودش تمرین میکرد و خیلی کم من رو دخالت میداد و در پایان سال هم با موفقیت در درس و کارهای جانبی مدرسه من رو خوشحال کرد

 چند دفعه ای رو  مسافرت کاری به تهران داشتم که همراه همسر و پسر رفتیم و در کنارش کمی تفریح کردیم   عید 94 رو در جزیره زیبای کیش بودیم که جای همه دوستان رو خالی کردیم 

تابستان امسال رو  مشهد بودیم که از بجز یک روز که دعوت دوست همسر درشمال  بودیم مابقیش رو در مشهد مقدس گذروندیم ، شب اول رو   استراحت کردیم و روز اول رو زیارت و ناهار رو بیرون بودیم و طبق برنامه ریزی  در کنار زیارت روزانه ، موج های آبی ، شاندیز و طرقبه و تله اسکی و اسکی روی یخ ،الماس شرق و خرید رو از دست ندادیم البته خرید امسال رو خواهرم زحمت کشید  کفش و کیف پسر رو از نمایندگی آدیداس از  تهران خرید و لوازم تحریر رو هم امسال ست چینگیلی ها از پازل خرید کردیم

زمانی که بر گشتیم دیگه 28 شهریور بود که پسرم چشم انتظار رفتن به مدرسه خدا رو شکر امسال هم مثل پارسال توی کلاس خوبی افتاده و معلم با سابقه و با حوصله( آقای فرهانی )و   کلاس قوی دارن و همین سبب رقابت بیشتر شده و لی خیلی به نمره حساس شده که این خیلی رضایت بخش نیست چون اگر نمره دلخواهش رو نگیره دیگه اون روز ما رو هم کلافه میکنه

 

البته امسال با تمام اتفاقات خوبش اتفاق بدی هم اداشت ، پسر عموی کوچولوی من امیر حسین  براثر تصادف به آسمان ها پر کشید و متاسفانه  همه ما را بهت زده کرد

و اما تولد پسرم که امسال  با اربعین همزمان شد و  به خاطر غم امیر حسین عزیز ما فقط کادوش رو تقدیم میکنیم  تا انشاالله  زمانی بعد ....

منتظر عکس ها باشید ..............

 

 

 

 

 

 



تاريخ : دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ | 11:42 | نویسنده : محمد و گاهي مامان و بابا |
13آذر روز تجليل از انسانهاي شايسته اي است که هدفشان خدمت به مردم و کسب رضاي پروردگار است.آنان که همه همت و تلاششان گشايش گره هاي زندگي انسانها,رفع مشکلات و ايجاد آرامش در جامعه است.روز بيمه رو به ماماني و همه همكاران مامان تبريك مي گوييم .
از طرف محمد  و بابا يي

برچسب‌ها: تبريك به مامان به مناسبت روز بيمه

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ | 15:36 | نویسنده : محمد و گاهي مامان و بابا |

 

محمد عزیز

 

  

 

امروز ۱۱ آذر

روز تولد توست و ما هر روز بیش از پیش به این راز پی میبریم

که تو خلق شده ای برای ما تا زیباترین لحظه ها را برایمان بسازی . .

تولدت مبارک

زیباترین هدیه خداوند

ازطرف مامان و بابا


برچسب‌ها: تبریک تولد 10سالگی به پسرم

تاريخ : دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ | 16:50 | نویسنده : محمد و گاهي مامان و بابا |
سلام به همه دوست هاي خوبم
 من  حسابي سرگرم درس خواندن هستم حتي وقت بازي در پاركينگ رو پيدا نمي كنم و مامان ازكلاس هاي تكواندويك روز كم كرده كه به درس ها برسم و كانون زبان درس ها داره واقعي مي شه ديگه راحت مي تونم جملات كامل رو بگويم هفته گذشته دوتا  امتحان داشتم علوم عالي بود ولي براي رياضي يك سوال رو بي دقتي كردم و مامان و بابا جايزه اي كه گرفته بودن رو داخل كمد مخفي كردن و براي  خريد تبلت قرار هست  تا نتيجه آزمون مرآت منتظر باشم .حدود يك ساعت پيش مامان از سر كار تماس گرفت و جواب سوالي كه من مدتها  داشتم با شكل زير براي من فرستادكه براي من جالب بود و كه براي اطلاع دوستان   گذاشتم
چرا پشه ها بعضي را بيشتر نيش مي زنند
شايد  برای شما پیش آمده باشد که در اتاقی با دوستتان نشسته باشید و در این حین مدام مورد گزش پشه‌ها قرار گرفته باشید و مجبور باشید آنها را با دست و حرکت دادن سرتان، دور کنید، در حالی که دوستتان مشکل خاصی ندارد. آیا واقعا پشه‌ها دوست دارند، برخی‌ها را بیشتر نیش بزنند؟ آیا این افراد خون مغذی‌تری دارند؟! یا موضوع چیز دیگری است. از لحاظ علمی ثابت شده که 20 درصد مردم، بیشتر مورد توجه پشه‌ها قرار می‌گیرند، فعلا راه حلی برای مشکل این افراد پیدا نشده است، به جز اینکه از داروهای دافع حشرات استفاده کنند که این هم البته همیشه پاسخگو نیست و برخی از پشه‌ها به تدریج نسبت به ایمن می‌شوند.   اما دلیل جذاب بودن این افراد برای پشه‌ها چیست؟
گروه خونی پشه‌ها کسانی را که گروه خونی O دارند، دو برابر افراد با گروه خونی A نیش می‌زنند. گروه خونی B در میانه طیف علاقه پشه‌ها قرار دارد. علاوه بر این جالب است بدانید که 85 درصد افراد، ماده‌ای از پوست خود ترشح می‌کنند که نشاندهنده گروه خونی آنهاست، ولی 15 درصد مردم این ماده را ترشح نمی‌کنند، دسته اول برای پشه‌ها جاذب‌ترند.
دی اکسید کربن پشه‌ها با دقت متوجه دی اکسید کربن بازدم افراد می‌شوند و با موقعیت‌یابی آن متوجه حضور افراد می‌شوند. پشه‌ها برای این کار یک عضو تخصصی به نام پالپ آرواره‌ای دارند. حساسیت پشه‌ها آنقدر زیاد است که می‌توانند از پنجاه متری هم متوجه متصاعد شدن دی اکسید کربن شوند. پس افرادی که دی اکسید کربن بیشتر بیرون می‌دهند، بیشتر پشه‌ها را متوجه خود می‌کنند. بنابراین به طور کلی افراد که جثه بزرگ‌تری دارند، بیشتر هدف پشه‌های قرار می‌گیرند. یک دلیل اینکه گاهی کودکان کمتر مورد گزش قرار می‌گیرند، میزان کلی دی اکسید کربن بازدمی کمتر آنهاست.
 ورزش و سوخت و ساز پشه‌ها اسید لاکتیک، اسید اوریک، آمونیاک و سایر موادی را که در عرق ترشح می‌شوند، بو می‌کشند. دمای بیشتر بدن، جذب‌کننده پشه‌هاست. پس ورزش و فعالیت بدنی زیاد با توجه به ترشح این مواد و تولید گرمای بیشتر، باعث جذب پشه‌ها می‌شود. البته عوامل ژنتیکی هم روی میزان ترشح اسید اوریک مؤثر هستند.
 باکتری‌های پوست در یک پژوهش که در سال 2011 انجام شد، مشخص شد که سطوح بالای نوعی از باکتری، جاذب پشه‌هاست. جالب است که اگر کسی باکتری زیادی در پوست داشته باشد، اما این باکتری‌ها از انواع مختلف باشند و نوع خاصی از باکتری در پوست، غالب نباشد، پشه‌ها کمتر جذب می‌شوند. همین موضوع می‌تواند توجیه‌کننده گزش بیشتر ما در ناجیه کف پا و مچ پا باشد، چون در این نواحی باکتری بیشتری در پوست وجود دارد. نوشیدنی‌های الکلی هم باعث نیش‌خوردگی بیشتر افراد می‌شوند. حاملگی زنان حامله بیشتر مورد گزش قرار می‌گیرند، چون 21 درصد دی اکسید کربن بیشتر تولید می‌کنند و دمای بدنشان به طور متوسط 1?26 درجه فارنهایت بیشتر است.
رنگ لباس رنگ‌های تیره، بیشتر پشه‌ها را جذب می‌کنند. ژنتیک به طوری که پیشتر توضیح دادیم 85 درصد مردم برای پشه جذاب‌تر هستند. مواد دفع‌کننده حشرات طبیعی با کروماتوگرافی ترشحات پوست بدن بعضی از افراد مشخص شده است که آنها مواد دافع حشرات طبیعی از خود تشرح می‌کنند. دانشمندان امیدوارند بتوانند از مولکول‌های این مواد در اسپری‌ها استفاده کنند.

برچسب‌ها: مطلبي كه من دوست داشتم بدانم

تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۲ | 18:47 | نویسنده : محمد و گاهي مامان و بابا |

سلام به همه دوست های خوب وبلاگی و هم کلاسی های خوبم که به وبلاگ من میان و در مدرسه به من میگن که به وبلاگ من سر می زنند

با اجازه همه یک سال بزرگ تر شدم و به کلاس چهارم رفتم و خدا را شکر معلم خوبی دارم و البته معلم من معلم نمونه دو سال پیش بوده و خیلی هم خوش اخلاق است و این طور که مامان پرسیده ریاضی رو خیلی خوب درس می دهد              

از روز اول مهر شروع می کنم که مامانی همراه من  بود و از شب یک گل صورتی زیبا رفتیم خریدیم و بعد از رد شدن از زیر قران و انداختن صدقه به سمت مدرسه رفتیم چه قدر شلوغ بود و خدا رو شکر که خانه ما به مدرسه نزدیک هست و از این ترافیک راحت هستیم و صبح برای دیدن معلم جدید و هم کلاسی ها عجله داشتم و زمانی که وارد مدرسه شدم دوستان من رو صدا می زدنند و نمی دونستم به سمت کدام یکی بروم و روزخوبی بود البته بابایی هماهنگ کرده بود که راننده نیاد و همراه من باشه ولی  مامان گفت برود ولی ظهر زود تر بیاید دنبا ل من و با هم برویم خانه که زمان تعطیلی من بابا منتظر امدن من بود و با هم رفتیم خانه و دیگه از روز دوم مدرسه واقعی شد چون برنامه و کتاب دادند و روز سوم اولین دیکته کلاسی رو دادم که خوب بود و کانون زبان هم که به خیابان ما امده کار من راحت شده و به این ترتیب من روزهای شنبه و چهارشنبه به کانون زبان می روم و روزهای یکشبه و سه شنبه برای تمرین به با شگاه برای تمرین تکواندو و البته کلاس های فوق العاده رو روزهای شنبه و دوشنبه دارم و روزهای ۵ شنبه و جمعه رو قرار هست استراحت کنم از خبرهای این روزها که در روز کودک حسابی کادو گرفتم و خوش حال شدم و جمعه ۱۱مهر مسابقه تکواندو داشتم که سوم شدم و این که با توجه به دیکته و امتحان کلاس مامان و بابا خوشحال هستند و چون دیگر من بزرگ شدم خیلی از کارها و تصمیم ها ی  خودم رو اجازه دادند خودم بگیرم و اما عکس ها.....وقتی از مدرسه اومدم می زارم

                                               این هم نوشیدنی انرژی زا ومورد علاقه             

 این گل رو تقدیم معلم مهربان خانم پور ملکی کردم

این جا منتظر هستم تا نوبت کلاس چهارم ۲شود

واین جا در کنار همکلاسی ها که بعدجابه جا شدم وکنار دوستم و بهترین شاگرد مدرسه دانیال نشستم

 واین جا منتظر هستم تا برای مسابقه اسم من را صدا بزنند

 


برچسب‌ها: نیمه اول مهر 92

تاريخ : شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ | 6:40 | نویسنده : محمد و گاهي مامان و بابا |
سلام و صدتا سلام

هفته آخر تعطیلات من این بود

شنبه :خانه بودم تا مامان و بابا از سر کار آمدندو بعد از ناهار خوردن و استراحت بعد از ظهر با  دوست ها رفتیم پارکینگ و  بازی و شیطونی کردیم

یکشنبه :صبح تا ظهر خواب بودم و بعد از ظهر رفتم باشگاه تمرین داشتیم چون جمعه ۵ مهر مسابقه داریم که باید حسابی آماده باشم

دوشنبه وسه شنبه و چها رشنبه : خانه پدر بزرگ بودیم چون به دلیل وجود چند عدد سوسک کوچک کل خانه سمپاشی شدو این چند روز حسابی خوش گذشت چون خاله ونوس و دایی امیر و هیربد بودند و البته چون مامان و بابا اونجا بودند خیلی خوش گذشت و شب ها تا دور وقت بیدار بویم صبح  می خوابیدیم البته مامان و بابا صبح می رفتند سرکار و همش خمیازه داشتند

۵ شنبه : مامان و بابا رفتند خانه و خانه تکانی داشتند و ظهر مبلمان جدیدرسیدند و بعد از چیدن وسایل و مرتب کردن اتاق ها آرتین به خانه ما آمد و حسابی بازی کردیم البته بعد از ظهر ویزیت ۶ماهه دندان پزشکی داشتم که همراه مامان و بابا به مطب دکتر منجم زاده رفتیم و خدا را شکر دکتر از دندان ها حسابی تعریف کرد


برچسب‌ها: هفته آخر شهریور92

تاريخ : سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ | 19:27 | نویسنده : محمد و گاهي مامان و بابا |

سلام به همه دوست هاي خوب وبلاگي

اول از همه به هموطنان و خانواده هاي قرباني هاي تصادف وحشتناك اتوبوس تهران تسليت مي گويم و اميدوارم ديگر اين موارد را نبينيم

و هفته سوم شهريور

16شهريور: من صبح همراه ماماني رفتم سر كار و چون منشي مرخصي بود من شدم منشي مامان و كارهاي فكس و مهر زدن نامه ها رو انجام مي دادم و وقتي رسيديم خانه مامان براي بابا تعريف كرد اگر امروز پسرم نبود من به كاره نمي رسيدم و من كلي خوشحال شدم و حقوق آن روز را كامل ماماني پرداخت كرد و كلي خوشحال تر شدم

17 شهريور: من خانه بودم و سرگرم حل كردن تمرين هاي رياضي و نوشتن تكاليف كانون زبان بودم البته سي دي جديد بن تن را هم تماشا كردم و عصر هم بابايي من رو برد باشگاه براي كلاس تكواندو

18 شهريور:امروز رفتم كانون زبان و ديكته داشتم و مثل هميشه +Aگرفتم و ماماني خوشحال وجايزه رو نقدي داد كه حسابي دارم پول دار مي شوم بعد از كلاس چون ماماني تصميم گرفته تغييرات بدهد تمام مبل فروشي ها رو ديديم و تصيم گرفتيم سه شنبه بريم تهران كه راحت تر انتخاب كتيم كه  بابا 4شنبه رو مرخصي گرفت

19 شهريور : من به خاطر اين كه مسافر هستيم سه شنبه امتحان پاياني كانون رو دادم و  امتحانم خيلي خوب بود چون حسابي كار كردم و اما مامان و بابا وقتي من رو مي رسانند كانون براي آخرين بار به مبل آرسس رفتند و با ديدن سري جديداجناس تصميم مي گيرند از همين جا خريد كنند و خلاصه برنامه تهران كنسل شد

20 ارديبهشت : بابايي مرخصي بود ومن وبابايي خانه بوديم  كمي خانه را مرتب كرديم و غذا رو آماده كرديم تا ماماني از سر كار آمد و بعد از خوردن غذا كمي اتاق من رو تغيير داديم و وسايل اضافه رو دور ريختيم و شب رفتيم خانه عمو خوش گذشت كه بعد از برگشتن شب براي بازديد رفت ماموريت

21ارديبهشت:امروز بابايي خانه بود و صبح رو خوابيديم و شب هم همراه بابا و مامان رفتيم شام بيرون و بعد هم اسب سواري و كلي خوش گذشت و خنديديم

 خبر هاي آخر :1-كلاس بندي مدرسه انجام شد و من كلاس چهارم 2 و كلاس بهترين معلم هستم كه ماماني تحقيق كرده و اين طور كه تعريف مي كرد هم معلم خوش اخلاقي دارم هم رياضي رو خيلي خوب درس ميدهد چون سابقه زيادي دارندو مهم تر دوست هاي خوبم ارشيا و علي و دانيال به من هستند 2-امتحان كانون رو مثل ترم هاي قبل 100 گرفتم


زود زود ميام

دوستتان دارم



برچسب‌ها: هفته سوم شهريور

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ | 19:43 | نویسنده : محمد و گاهي مامان و بابا |
  • تایم نت
  • نیدیا